تبلیغات هر جه هست ، همه در کربلاست..

برای اینهمه بالِ شکسته کاری کن
شکسته بالی این قلب خسته ی ما ، هیچ
زخم خورده...
در راه معشوق زخم خورده که باشی مجنون میشوی و این جنون تورا به پایان میرساند
به طوری که دیگرنیستی.
خودش گفت:هرکس که مرا عاشق شود،عاشقش میشوم و هرکه را من عاشق شدم خواهم کشت و
خود خونبهای اویم...
...روزی که به دنیا آمدم گریه می کردم انگار می دانستم این بازی پایان خوشی
ندارد،تا وقتی که مرا در قنداقه پیچاندند.
قنداقه...
قنداقه...
قنداقه...
لفظ آشنا و زیبایی بود،حس عجیبی شبیه استقامت را در من زنده میکرد.
نا گاه جرقه ای در ذهنم زده شد.
پس میشود پایانی که غم انگیز است را زیبا کرد
بله؛از همان جا بود که تصمیم گرفتم وقت مردن هم در کنار قنداقه باشم،
قنداقه تفنگم را میگویم...
...من با تفنگ زاده شده ام و صدای سوت خمپاره لالایی شبهای من بود،
من مرد جنگ نبودم،مردجنگ شدم
ازهمان ساعت که از تک تک سلولهای بدنم غیرت میجوشید تا به وجود آمدم.
من قبل از اینکه بیایم انتخاب شده بودم برای نبودن،
مرز بین زمان و مکان را گم کرده ام؛
چه زمانی بودم؟
چه زمانی هستم؟
و چه زمانی نخواهم بود؟
بودن در کنار شما برایم نبودن در کنار آنهاست
آنها را می گویم که به محبتشان قبل از آمدن عهد بستم و به وعده شان دل و به
دیدارشان امید...
افسوس بالهای مرا شکستند و آزادیم بخشودند.
با بال شکسته که نمیشود پرواز کرد!
پس با این حال یا باید به زمین چشم بدوزم و یا نگاهم به آسمان باشد و در حسرت
پرواز بسوزم،
نمیدانم شاید این سوختن ترمیم بال پرواز من شود،
سوختن لازمه عشق است و معشوق من مرا مجنون می خواهد؛
پس بی پروا به قتلگاه عشق میروم تا در این قربانگاه به خون بهایم برسم...
این روزها سرم به تنم سنگینی میکند و این سنگینی از اوج پرواز من میکاهد.
در این سفر هرچه سبک بال تر آزاد تر...
علی غفوری فر
اردوی مناطق جنگی(رو
به کربلا)
یادواره شهدای هویزه
1/1/1390
مگر که خواب و خیالی بنوشدم، ور نه
که آب میخورد از کاسه سفالی من؟
همیشه منظرم از دور دیدنی تر بود
خود اعتراف کنم: بوریاست قالی من
مرا مثال به چیزی که نیستم زده اند
خوشا به من؟ نه! خوشا بر من مثالی من
بهوش باش که در خویشتن گمت نکند
هزار کوچه این شهرک خیالی من
اگر چه بود و نبودم یکی است، باز مباد
تورا عذاب دهد گاه، جای خالی من
""...هوای بی تو پریدن نداشتم، آری
بهانه بود همیشه شکسته بالی من...""
تو هم سکوت مرا پاسخی نخواهی داشت
چه بی جواب سوالی است، بی سوالی من
تو نامه های مرا از خودم نمی گیری
اگر بیاورد این نامه را کبوتر چه؟!..

عاشقان بهانه جویان وصل اند
كه به یك سیب سرخ هم كربلایی می شوند..
چه رنگش ، رنگ پرچم
![]()
از:علی اكبربقائی/همه جا همین جاست/مركز ارتباطات فرهنگی عماد
و دل ما هم كه ..
شب جمعه ست و می دهند برات..
راستش ؛ از آن زمان كه بوسه زدم بر ضریح تو
بیچاره ی تو بودم و بیچاره تر شدم..

دختر برای خانه هر کس غنیمت است
"زینب" نبود، دست خدا هم نمک نداشت..
از قافله چه خبر...؟!
هر دم به گوشم می رسد، آوای زنگ قافله این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله
یک زن میان کاروان، در شور و در تاب و تب است این زن صدایش آشناست، آری گمانم زینب است........
حاج حسین یعقوبیان
حضرت به روی دست، علی را گرفت و گفت:
دستِ دگر نظیرش اگر هست ، رو کنید..!

جا برایِ من ِ گنجشک زیاد است، ولی
به درختانِ خیابانِ تو عادت دارم..


همینجور بعد از خلدبرین، گفتم 2 دقیقه سر مزارش فاتحه بخونم.قبل از اومدن به تهران.بلیط قطار داشتم و مثل همیشه عجله..(خدالعنت کنه شیطون رو!)
چه می دونستم باباشم اونجاست، قسمت میشه 1 ساعت هم مشرب بشیم..

طلبه و بسیجی شهید: علی اصغرشایق... متولد65 ، شهادت؛ 85 ..
نمی دونم. شاید دوست بودیم.. شاید..
دفعات قبلی هم که بعد از ظهر رفته بودم، باباش بود.. نمی دونم، ظاهرا ..
بعداز 5 سال، هنوزم میون حرفاش از علی اصغر، چشماش خیس می شد... : علی برای ما هم الگو بود، نگاه به کاراش می کردیم، جلو تر از من و مادرش قدم بر نمی داشت، خیلی آینده داشت، حتی جناب صدوقی هم روش حساب باز کرده بود..
ای کاش می تونستم همه ی حرفاش رو براتون بگم. اما راستش بیشتر صفاشون بهم صفا داد.. اینکه وقتی خداحافظی کردم، مثل بعد از هیات، سبک شده بودم؛ اما از یه نوع دیگه... تا نچشی ندانی..
حیف شد که به علت کم بود وقت نتونستم باهاشون چایی امامزاده رو بخورم..
اولش گفتم: اجازه هست عکس بگیرم؟
گفتن: هر جور صلاح می دونید.

گفتم: حاج آقا یه کم نصیحتم کنید! .. که حاجی هم کم نذاشت... تازه گفتم دعام هم بکنید..
از حاجت هایی که از علیش گرفته بود گفت، از خوابی که دیده، از نامه ای که به آقا نوشته و کاراین سنخ از شهدا را راه انداخته اند...
نمی دونم رفقا.. رزق بود .. . تو رو خدا با خانواده ی شهدا مراودت کنید.. خیلی ......

حلقه « وعلی الارواح التی حلت بفنائک » تنگ نیست و تا « کل یوم عاشورا و کل عرض کربلاست» اهل کربلا نیز هستند..

جناب صدوقی امام جمعه یزد و حجه الاسلام آیت اللهی و ...

بعضا رفقای هیاتی..( حاج آقای مهدوی)
ایشون از فعالین طرح ولایت هم بودند
ای صبا! من ره رفتن به کوی دوست ندانم
تو می روی به سلامت، سلام ما برسان..
پیشنهاد مداحی (هلالی و سیب سرخی24/7/89)
مطالب قبلی در شکسته بال