تبلیغات
شکسته بال - مطالب ابر شعر
شکسته بال
دستی بکش به بال و پرم،"فطرس"ات شوم..

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

خدا با ما که دلتنگیم، سر سنگین نخواهد شد..

دلا تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شد
به روز مرگ، شعرت، سوره ی یاسین نخواهد شد

 فریبت می دهند این فصل ها، تقویم ها، گل ها
از اسفند شما پیداست، فروردین نخواهد شد

مگر در جستجوی ربّنای تازه ای باشیم
وگر نه صد دعا زین دست، یک نفرین نخواهد شد

 مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیم
خدا با ما که دلتنگیم، سر سنگین نخواهد شد

به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله ور در باد
بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد

علیرضا قزوه

آنگاه که معلوم شود شایعه بود؛ برحال پشیمان شما می خندیم..

مجبور به صبریم و به خود می سوزیم ما حامی دولت همچنان دیروزیم

بگذار که رهبری کند تاییدش  آنگاه دهان جاهلان می دوزیم

...

در پاسختان دهان خود می بندیم  ما با سخن ولی کسی می سنجیم

آنگاه که معلوم شود شایعه بود برحال پشیمان شما می خندیم

...

از آتش غیرت تو مانده دودی هیهات تو که اهل بصیرت بودی

یکروز پشمان به سراغم آیی  آنروز که گریه هم ندارد سودی

...

یکجا بنشین و گوشه ای آه بکش

ازجهل، تو بن بست بر این راه بکش

 

دشمن که به راه دولتت چاه افکند

تا تشنه شدی آب از این چاه بکش

 

با زهرعدو کام خودت تر کردی

آخرتوخجالتی از الله بکش

 

او آینه بود و رهبری هم خورشید

ازعقل خودت کار تو گهگاه بکش!

 

حالا که خسوفی شده با تندروی

هی لکه ننگ به دامن ماه بکش

از: علی غفوری فر

بهانه بود همیشه شکسته بالی من..


هوای عشق رسیده است تا حوالی من
اگر دوباره ببارد به خشکسالی من

مگر که خواب و خیالی بنوشدم، ور نه

که آب میخورد از کاسه سفالی من؟


همیشه منظرم از دور دیدنی تر بود

خود اعتراف کنم: بوریاست قالی من


مرا مثال به چیزی که نیستم زده اند

خوشا به من؟ نه! خوشا بر من مثالی من


بهوش باش که در خویشتن گمت نکند

هزار کوچه این شهرک خیالی من


اگر چه بود و نبودم یکی است، باز مباد

 تورا عذاب دهد گاه، جای خالی من


""...هوای بی تو پریدن نداشتم، آری

بهانه بود همیشه شکسته بالی من...""


تو هم سکوت مرا پاسخی نخواهی داشت

چه بی جواب سوالی است، بی سوالی من

 محمدعلی بهمنی

میراث عمر- دکتربهرامی...

شعری که در زیر می خوانید سروده دکتر حمید بهرامی احمدی عضو هیات علمی  و مدیر گروه حقوق خصوصی دانشگاه امام صادق (ع) و در واقع خلاصه ای از زندگی پربار ایشان است که با اصطلاحات حقوقی مزین گردیده است.

روزی که زندگانی ما بیست ساله بود

موضوع درس بر سر «حجب» و «کلاله» بود

لختی «لزوم شرط» و درنگی «وفای عهد»

گاهی حدیث «فسخ» و زمانی «اقاله» بود

سالی گذشت در ره «تحقیق» حال خویش

شرح و بیان «واقعه» چندین «مقاله» بود

در «حق» و «حکم» و در پی مفهوم «لا ضرر»

تفصیل فاضلانه به حد «اطاله» بود

با «داوران» منتخب از «اهل حلّ و عقد»

روزی «دفاع» «مدعی» از یک «رساله» بود

با همرهان سست عناصر مرا گذشت

«عهدی» که نانوشته به رسم «قباله» بود

چندی به پایمردی آزادگی مرا

از «محبسی» به «محبس» دیگر «احاله» بود

«پیمان» ما صداقت و در «عرف» همرهان

«پیمان» «جنگ قدرت» و برگ و نواله بود

میعاد «وعده»ها به «مرور زمان» گذشت

چیزی که ماند «دعوی» پنجاه ساله بود

حق و امید و قصه حرمان و آرزو

«میراث» عمر رفته ما لامحاله بود

پایان آنچه در دل ما ناروا نشست

در شوره زار حادثه ها «استحاله»بود

جز بذر مهر دوست نرویید و بر نداد

گویا «موات» سینه ما «بالاصاله» بود...

درباره وبلاگ

خواهم به خلق عشق تو را برملا كنم
هر جا كه می رسم، بشود؛ داد می زنم ... :
این آقا ارباب منه...
مدیر وبلاگ : محمدصالح نصیری

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان