تبلیغات حضرت به روی دست، علی را گرفت و گفت:
دستِ دگر نظیرش اگر هست ، رو کنید..!

جا برایِ من ِ گنجشک زیاد است، ولی
به درختانِ خیابانِ تو عادت دارم..

ای صبا از ما به اسماعیل قربانی بگو:
زنده برگشتن ز کوی یار، شرط عشق نیست..

بازهم معتکف خیمه ی ماتم شده ام
شعبه ی کوچکی از چشمه ی زمزم شده ام
بار الها! اجلم را تو به تاخیر انداز
چند روزی ست که دلتنگ محرم شده ام..
***
از رفقا: ( ای کاش خودشون اسمشون رو می نوشتن).
به قول حاج منصور:<<آقاجان خونه گرون شده.اجاره ها رفته بالا!!جنس گرون شده.سوخت سهمیه بندی شده.ماشین گرون شده.وقت کم شده اما به همه این حرفا من میام پیشت اگه قیمت خونم هم باشه میام..>>

هرسال این موقع ها منتظرم یه نوکر خوب اونه که از چنر وقت پیش خودشو حاضر کرده برای عزای اربابش
عاشورا هاشو بهتر میخونه.بیشتر مراقب وقت نمازاشه.بیشتر مراقب چشم گوش.......
خداییش من هم....
نکنه جا بمونم یه وقت؟
نکنهلایقم ندونن؟
نکنه به شبای محرم نرسم؟؟؟؟
نکنه به روضه خرابه نرسم...
نکنه به دم <<ای اهل حرم .....>>نرسم..
نکنه برسم ولی....
خودت مدد کن ....
بوی گناه می وزد از بادهای شهر
بالی بزن به دشت وبیابان کبوترم..


امروزحرکته تا آخر هفته
با قطار تهران- اندیمشک!
انشالله نائب الزیاره ایم از طرف همه رفقا
.
.
یادمان هم نمی رود: درود به رندی که چون پیاله گرفت..
...به ایل خویش باید باز گردم
کنار آتشی پُر شرم
که شبها می فروزد دختری در ایل
پدر افسانه ی فرهاد و شیرین را
برای هفتمین دفعه
برای کودکان خویش می خواند
و آنها هم برای هفتمین دفعه!
برای غربت و تنهاییِ فرهاد می گریند
و تنها در شب ایل است
که هرگز قصه های عشق تکراری نمی گردد.......

آیت الله بهجت(ره) :
خداکند که بفهمیم که خرابیم.. وای برما اگر معلوم شود که اهل دین نیستیم.. وای بر ما

خدایا!
حکمت قدمهایی را که برایم بر میداری بر من آشکار کن،
تا درهایی را که به سویم میگشایی ندانسته نبندم و درهایی که به رویم میبندی به اصرار نگشایم..
باز امشب هم:
-: سلام حاج حسین، خیلی ارادت داریم..
-: ما هم از ته قلب به شما علاقه داریم
امشب حاج حسین اومد حاج محمد، با بچه هاشون
بچه های کربلا با مکتب...
حاج حسین منو به قیافه می شناسه، محمدرضا رو درست حسابی. محمدرضا برا شنبه باهاش وعده کرده بود. امشبم می خواست با حاج محمد وعده کنه که دید حاج حسین کنارش نشسته جلو نیومد.
من رفتم پیش حاج محمد.. : سلام حاج حسین، خیلی ارادت داریم..
با حاج محمدم صحبت کردم که بیاد هیات دانشگاه، گفت فردا باهام تماس بگیر..
نکته جالبش ایجاست که زودتر دراومدیم که به تور حاج حسین نخوریم. اینم اتفاقا دم در جلو رومون سبز شد..: سلام حاج حسین، خیلی ارادت داریم..
رفتیم پیش موتور. وایسادیم خشک تر بشیم. یه موتور پولسارمشکی کنار موتور بود. به محمدرضا گفتم چرا خوب تحویلش نگرفتی؟ گفت: کپ کردم. گفتم از شانس ما الان اینم موتو رش از آب درمیاد!! چشمتون روز بد نبینه، یه دفعه دیدم سوویچ رو کرد تو موتور... : سلام حاج حسین.. خیلی ارادت داریم..
به محمدرضا گفت: قرار فردا پا برجاست؟؟!!
فقط مونده بود بگه شما دیگه چه تیر هایی هستید..
***
از حاج حسین:
دریک کتاب خطی، دیدم نوشته مجنون:
بازیچه بود لیلی، لیلای ما "حسین" است..

یه دونه هم حرف مگو:
گفتی: جاروب کن خانه سپس میهمان طلب..
دلم رو برات خالی کردم...........................
الوعده الوفا
.
.
.
چقدر قشنگ فرستاد دوستمون:
تنهاییِ بدونِ همه عادتِ من است
تنهاییِ بدون تو عادت نمی شود..
(( ** باز هم از رفقا ، خدا همه ی رفقای خوب رو برای رفقاشون حفظ کناد: ** ))
...
دیدی دلت میگره از همه چی خسته ای،فکر میکنی هرچی درد و غم وغصه تو دنیا بوده آوار شده تو دلت،میخوای گریه کنی!!نمیدونی برا چی؟،دلتنگی!!نمیدونی برا کی؟،نمیخوای با کسی حرف بزنی حتی بهترین رفیقت....
فقط یه سلام((اگه اهل حال باشی)) دوای همه دردا:
...السلام علی الحسین(ع)....
تازه معنی غم و شادی رو میفهمی،انگاری هرچی غم ودرد داری یکی از دلت میبره،انگاری یه دل سیر درددل کردی

به قول یکی از دوستان ماها تا امام حسین<ع> داریم دیگه غم نداریم.
چرا قدر ندونیم؟ عشق صفا عزت همش واسه بچه هیئتیهاست واسه امام حسینی هاست هم تو دنیا هم آخرت،گفت:
صدشکر که حسینیم آفریده اند
ورنه تمام زندگی من به باد بود
دنیا با حسین خوبه،زندگی خوبه که هر قدمش با یاحسین باشه،درس خوندنی خوبه که شروعش با یا حسین باشه،وگرنه هیچکدومش به درد نمیخوره،خدا حفظ کنه حاج منصور ،میفرمودند:(برید ببینید اونایی که از این خانواده((اهل بیت علیهم السلام))،امام حسین (ع)،عقب افتادن الان کجان و به چه خفتی دچار شدن......)) پس خیلی خدارو شکر کن
بگو: آقاجان جدا اگه قرار بود<<دمی بی تو بگذرد عمرم..>> چی میشد؟؟
برای بار اول
ماه ذی الحجه الحرام.. زائر کربلا شدم..
عجب کربلایی..
من فقیرم، به ره کعبه نرفتم لیکن
حجرالاسود خال تو مرا حاجی کرد..

واقعا حاجی شدیم.....
صدای وبلاگ رو هم که حاج علی مثل همیشه زحمتش رو کشید، با صدای حاج محمدکمیل.. می نونید دانلود کنید
آن پرچمی که بر سر آن گنبد طلاست
راه بهشت را به مجانین نشان دهد..

دانلودکنید: رفقا! هیاتی می خواین این بچه..
)
شعری که در زیر می خوانید سروده دکتر حمید بهرامی احمدی عضو هیات علمی و مدیر گروه حقوق خصوصی دانشگاه امام صادق (ع) و در واقع خلاصه ای از زندگی پربار ایشان است که با اصطلاحات حقوقی مزین گردیده است.
روزی که زندگانی ما بیست ساله بود
موضوع درس بر سر «حجب» و «کلاله» بود
لختی «لزوم شرط» و درنگی «وفای عهد»
گاهی حدیث «فسخ» و زمانی «اقاله» بود
سالی گذشت در ره «تحقیق» حال خویش
شرح و بیان «واقعه» چندین «مقاله» بود
در «حق» و «حکم» و در پی مفهوم «لا ضرر»
تفصیل فاضلانه به حد «اطاله» بود
با «داوران» منتخب از «اهل حلّ و عقد»
روزی «دفاع» «مدعی» از یک «رساله» بود
با همرهان سست عناصر مرا گذشت
«عهدی» که نانوشته به رسم «قباله» بود
چندی به پایمردی آزادگی مرا
از «محبسی» به «محبس» دیگر «احاله» بود
«پیمان» ما صداقت و در «عرف» همرهان
«پیمان» «جنگ قدرت» و برگ و نواله بود
میعاد «وعده»ها به «مرور زمان» گذشت
چیزی که ماند «دعوی» پنجاه ساله بود
حق و امید و قصه حرمان و آرزو
«میراث» عمر رفته ما لامحاله بود
پایان آنچه در دل ما ناروا نشست
در شوره زار حادثه ها «استحاله»بود
جز بذر مهر دوست نرویید و بر نداد
گویا «موات» سینه ما «بالاصاله» بود...