دشمن ناحق و باطل است، پس چرا میخواهد این حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟
چون میخواهد پازل خودش را كامل كند. این پازل از صد یا دویست قطعه تشكیل شده؛
یك قطعهاش هم همین حرف حقی است كه آن شخص باید بزند تا این پازل را كامل كند!
اینجا این حرف حق را نباید زد. پازل دشمن را كامل نباید كرد. در این حد
هوشیاری لازم است! بله، وارد سیاست بشوید و فكرِ سیاسی كنید؛ اما بسیار
هوشیار. دشمن نباید بتواند از هیچ حركت و اظهار و موضعگیری شما استفاده كند.
این، اصل اول و یك خط قرمز است

*بیانات امام خامنه ای در دیدار با هزاران نفر از اعضای بسیج دانشجوئی
دانشگاههای سراسر کشور* 31/2/86
پیراهن مشکی ام را می پوشم.
مشقهایم را یکی یکی خط می زنم.
می نویسم که :
بابا نیامد.
بابا با اسب نیامد.
اسب آمد.
اسب بی بابا آمد.
----
خواهرش را که دید
با خودش فکرکرد
کاش این گودال این همه عمیق
و آن تل ّ این همه بلند نبود.
----
نیزه داشت خم می شد
می شکست از غم ...
سر شش ماهه ای بر فرازش بود.
------
علی آرام گرفته بود.
چه آرام گرفتنی...!
که تاب از حسین - علیه السلام - برد
از وبلاگ حتی بیشتر.. :
بابای خدابیامرزم معلم بود. تابستان ها هم اوقات فراغتش را مشغول مدرسه سازی و خانه ی بهداشت ساختن و جاده آسفالت کردن و از این جور کارها می شد...
یادم می آید بچه که بودم یک سال تابستان بابا داشت برای روستای زادگاهش مدرسه و خانه ی بهداشت می ساخت... هر روز صبح زود از شهر می رفت ده و غروب از ده برمی گشت شهر... خیلی وقت ها من هم همراهش می رفتم... معمولاً این طوری بود که وقتی می رسیدیم بابا باید به جاهای مختلفی سر می زد. همیشه از من می پرسید دوست داری با من بیایی یا می خواهی بروی بازی کنی؟
من ترجیح می دادم با دوست های هم سن و سال خودم بازی کنم و بابا هم بعد از این که از من قول می گرفت پسر خوبی باشم اجازه می داد بروم...
از بابا که دور می شدم کم کم قول و قرارها هم فراموش می شد... اولش همان شیطنت های شیرین کودکانه بود اما به مرور جنس شیطتنت ها عوض می شد... از بی اجازه رفتن توی باغ مردم و شکستن شاخه ها و له کردن خوشه های انگور و پیدا کردن لانه های هیجان انگیز و بافته شده ی بلبل بگیر تا رفتن توی برج قدیمی و مخروبه ی ده و برداشتن تخم از لانه ی کبک ها و کبوتر چاهی ها و ...بزرگترهای ده هم هر وقت ما را می دیدند دعوایمان می کردند...
تخم کبوترچاهی ها را که برمی داشتیم خودم هم دلم می سوخت حتی می خواستم گریه کنم ... دلم می خواست بابا بود و دعوایم می کرد و نمی گذاشت کار بد کنم اما دست خودم نبود باید پیش بچه های دیگر کم نمی آوردم... هر چه به غروب نزدیک می شدیم دلم بیشتر برای بابا تنگ می شد تا این که بچه ها را ول می کردم و با گلوی پر از بغض تمام ده را خانه به خانه دنبال بابا می گشتم اما بابا همیشه دیر پیدا می شد...
یادم می آید یک بار با بچه ها گوسفندها را برده بودیم بیرون ده توی صحرا... موقع برگشتن سوار گوسفندهای بزرگتر شدیم و آن بیچاره ها هم با وحشت می دویدند و هر چند قدمی که می رفتند زمین می خوردند و وقتی بلند می شدند ما دوباره سوارشان می شدیم...
وارد ده که شدیم غروب بود ...یکی از مردهای روستا ما را دید و حسابی دعوایمان کرد. یک فحش پدر فلان هم به من داد که خیلی دلم شکست...
همیشه غروب ها که بابا را پیدا می کردم انگار دنیا را به من داده بودند... از یک اضطراب طولانی که همه ی لذت ها و بازی ها را کوفتم کرده بود راحت می شدم ... دست بابا را می گرفتم و انگار غرق دریایی از آرامش می شدم...
با خودم عهد می کردم که فردا دیگر از بابا جدا نشوم و با هیچ کس بازی نکنم... هر چند فردا که می شد...
همه ی آنهایی که دور ماشین بابا جمع شده بودند تا خداحافظی کنند یک دستی هم روی سر من می کشیدند... گاهی هم که چایی می آوردند به من هم تعارف می کردند و اگر نمی خواستم اصرار می کردند...انگار نه انگار خیلی هایشان دور از چشم بابا دعوایم کرده بودند...
دلم می خواست به بابا بگویم که تو نبودی این آقاهه مرا دعوا کرد... این آقاهه که الآن دارد به من می گوید معدلت چند شده یک ساعت پیش به من و تو فحش داد اما خب اگر می گفتم او هم برای بابا بدی های مرا تعریف می کرد...
نمی دانم چرا این حرف ها را اینجا نوشتم... اما همیشه غروب های جمعه برایم حس همان غروب هایی را دارد که با گلوی پر از بغض دنبال بابا می گشتم... حس همان لحظه هایی را دارد که دلم می خواست بابا پیشم باشد و نگذارد بدی کنم... همان لحظه هایی که به خاطر بدی های من بعضی ها حتی به بابا بی احترامی می کردند...
و حسرت آن لحظه هایی که بابا را پیدا می کردم ... آرامش وصف نشدنی اش و این که وقتی پیشش بودم همه با من هم مهربان بودند و... .

من بارها گفتهام: ظلم نكنیم. این هم یكى از آن اساسىترین كارهاست. ظلم چیز بدى و چیز خطرناكى است. ظلم فقط این نیست كه آدم توى خیابان به یكى كشیده بزند. گاهى یك كلمهى نابجا علیه یك كسى كه مستحقش نیست، یك نوشتهى نابجا، یك حركت نابجا، ظلم محسوب میشود

به گزارش ویژه محرمانه آنلاین -بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری و تذکر درباره فضای اهانت و هتک حرمت،حتی با همه صراحتش، اولین بار نبود و سابقه ای مکرر دارد، اما اینکه چرا یک عده ای همچنان گوش نمی کنند، حکایت یک درد است...
1- چرا گوش نكردند؟! چرا گوش نمىكنند؟!
«اینگونه حركاتى كه ملاحظه شد كسانى به دانشگاه حمله كنند، ناشى از بىانضباطى است؛ با هر نامى انجام گیرد، غلط و محكوم است. اگر با نام دفاع از دین هم انجام گیرد، غلط است؛ اگر با نام دفاع از ولایت هم انجام گیرد، غلط است. مگر من بارها نگفتهام در اجتماعات كسانى كه مخالفند، هیچ كس نباید رفتار خشونتآمیز داشته باشد؛ چون این، دشمن را خوشحال مىكند. بارها ما این حرف را گفتیم، چرا گوش نكردند؟! چرا گوش نمىكنند؟! حتّى اگر یك حرفى كه خون شما را به جوش مىآورد به زبان آورند -
بعد از ماجراهای کوی دانشگاه تهران - 78/4/21
***************************
2- فضاى بى بند و بارى در حرف زدن / بعضی از ظلمها دامن همه را می گیرد.
«فضاى تبلیغاتى كشور، فضاى مطبوعاتى كشور، فضاى تبلیغات سیاسى كشور به هیچ وجه فضاى خرسندكنندهد اى نیست.
... وقتى رحمت الهى براى ما پیش خواهد آمد كه مواظب و مراقب خودمان باشیم؛ مراقب حرف زدنمان، مراقب اقدام كردنمان، مراقب تبلیغاتمان. این فضاى بى بند و بارى در حرف زدن، در اظهارات علیه دولت، علیه كى به خاطر اغراض، اینها چیزهائى نیست كه خداى متعال از اینها به آسانى بگذرد. آن وقت كسانى خطا میكنند، خداى متعال «و اتّقوا فتنة لا تصیبنّ الّذین ظلموا منكم خاصّة»؛ بله اینجورى است. بعضى از ظلمها، بعضى از كارها هست كه نتیجه و اثر آن دامن همه، نه فقط دامن آن ظالم را میگیرد؛ بر اثر رفتار یك عده اى كه در گفتار خودشان، در عمل خودشان، در قضاوت خودشان ظلم میكنند.»
یک روز پس از استیضاح مرحوم کردان - 87/8/15
***************************
3- قدم از دایره ى تكلیف آنطرفتر نباید گذاشت.
«من می بینم تو همین قضایاى سه چهار روز اخیر باز بعضی ها هى میخواهند اختلافها و شكافها را بیشتر كنند؛ ... به كسى نباید بیهوده تهمت زد؛ كسى را نباید به خاطر یك امر، از همهى آن چیزهائى كه صلاحیت محسوب میشود، انسان او را نفى بكند. با انصاف باید بود؛ با انصاف باید عمل كرد؛ با انصاف باید حرف زد. خداى متعال در مورد دشمنان میگوید:
«و لا یجرمنّكم شنآن قوم على الّا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتّقوى»؛
اگر با كسى دشمنید، این دشمنى موجب نشود كه نسبت به او بىانصافى كنید، بىعدالتى كنید؛ حتّى نسبت به دشمن؛ حالا آن كه دشمن هم نیست. بىعدالتىها را همه كنار بگذارند؛ بىانصافىها را همه كنار بگذارند؛
... در دورانهاى مختلف هر جائى كه این اختلاف سلیقهها و اختلاف برداشتها با هواى نفس انسان مخلوط شد، كار خراب میشود. هواى نفس را باید خیلى ملاحظه كرد. به خودمان در فریب خوردن از هواى نفس سوءظن داشته باشیم. نگاه كنیم ببینیم كجا نفس است و هوىهاى نفسانى ماست؛ كجا نه، واقعاً احساس تكلیف است؛ و در احساس تكلیف هم دقت بكنیم كه قدم از دایرهى تكلیف آنطرفتر نباید گذاشت؛ زیادهروى نباید كرد. آن وقت لطف خدا با ماست.»
یک هفته پس از ماجرای معاون اولی - 88/5/3
***************************
4- از جادهى حق تعدى نكنیم.
«تقوا در مسائل شخصى یك حرف است؛ تقوا در مسائل اجتماعى و مسائل سیاسى و عمومى خیلى مشكلتر است.»
... اگر قضاوت شما دربارهى آن كسى كه با او مخالفید و با او دشمنید، غیر از آن چیزى باشد كه در واقع وجود دارد، این تعدى از جادهى تقواست. آیهى شریفهاى كه اول عرض كردم، تكرار میكنم: «یا ایّها الّذین امنوا اتّقوا اللَّه و قولوا قولا سدیدا». قول سدید، یعنى استوار و درست؛ اینجورى حرف بزنیم. من میخواهم عرض بكنم به جوانان عزیزمان، جوانهاى انقلابى و مؤمن و عاشق امام، كه حرف میزنند، مینویسند، اقدام میكنند؛ كاملاً رعایت كنید. اینجور نباشد كه مخالفت با یك كسى، ما را وادار كند كه نسبت به آن كس از جادهى حق تعدى كنیم، تجاوز كنیم، ظلم كنیم؛ نه، ظلم نباید كرد. به هیچ كس نباید ظلم كرد.
... دربارهى زیدى كه شما او را قبول ندارید، دو جور میشود حرف زد: یك جور آنچنانى كه درست منطبق با حق است، یك جور هم آنچنانى كه در آن آمیزهاى از ظلم وجود دارد. این دومى بد است، باید از آن پرهیز كرد. درست همانى كه حق است، صدق است و شما در دادگاه عدل الهى میتوانید راجع به آن توضیح دهید، بگوئید، نه بیشتر.»
سالگرد رحلت امام خمینی(رحمة الله علیه) - 89/3/14
***************************
5- اگر کسی نظر من را میخواهد.
«بنده مخالفم با سخنى و حركتى و نوشتارى كه - حتى اگر با انگیزهى درست و با انگیزهى صادقانه است - موجب شقاق و شكاف میشود؛ بنده موافق نیستم. اگر كسى نظر من را میخواهد بداند، نظر من این است كه عرض كردم. من بارها گفتهام: ظلم نكنیم. این هم یكى از آن اساسىترین كارهاست. ظلم چیز بدى و چیز خطرناكى است. ظلم فقط این نیست كه آدم توى خیابان به یكى كشیده بزند. گاهى یك كلمهى نابجا علیه یك كسى كه مستحقش نیست، یك نوشتهى نابجا، یك حركت نابجا، ظلم محسوب میشود. این طهارت دل را و طهارت عمل را خیلى بایستى ملاحظه كرد.»
مثل سگ جان داد...
« پیغمبر اكرم ایستاده بودند یك كسى را كه حد رجمِ زنا را بر او جارى میكردند، میدیدند؛ بعضىها هم ایستاده بودند؛ دو نفر با همدیگر حرف میزدند؛ یكى به یكى دیگر گفت كه مثل سگ تمام كرد و جان داد - یك همچین تعبیرى - بعد پیغمبر به سمت منزل یا مسجد راه افتادند و این دو نفر هم همراه پیغمبر بودند. توى راه كه میرفتند، رسیدند به یك جیفهى مردارى - به یك مردارى، حالا جسد سگى بود، درازگوشى بود، هر چى بود - كه مرده بود و آنجا افتاده بود. پیغمبر به این دو نفر رو كردند و گفتند: گاز بگیرید و یك مقدارى از این میل كنید. گفتند: یا رسولاللَّه! ما را تعارف به مردار میكنید؟! فرمود: آن كارى كه با آن برادرتان كردید، از این گاز زدن به این مردار بدتر بود. حالا آن برادر كى بوده؟ برادرى كه زناى محصنه كرده بوده و رجم شده و اینها دربارهاش آن دو جمله را گفتهاند و پیغمبر اینجور ملامتشان میكند!
اینجور نیست كه ما چون مجاهدیم، چون انقلابى هستیم...
زیادتر نگوئید از آنچه كه هست، از آنچه كه باید و شاید. منصف باشیم؛ عادل باشیم. اینها آن وظائف ماست. اینجور نیست كه ما چون مجاهدیم، چون مبارزیم، چون انقلابى هستیم، بنابراین هر كسى كه از ما یك ذره - به خیال ما و با تشخیص ما - كمتر است، حق داریم كه دربارهاش هر چى كه میتوانیم بگوئیم؛ نه، اینجورى نیست.»
یک روز پس از تجمع دانشجویان در جلوی مجلس، در اعتراض به مصوبه سفارشی وقف دانشگاه آزاد - 89/4/2
***************************
6- فضاى هتك حرمت، هم خلاف شرع است، هم خلاف عقل سیاسى است.
«فضاى اهانت و هتك حرمت در جامعه، یكى از آن چیزهائى است كه اسلام مانع از آن است؛ نباید این اتفاق بیفتد. فضاى هتك حرمت، هم خلاف شرع است، هم خلاف اخلاق است، هم خلاف عقل سیاسى است.
... من میخواهم این پیامى باشد به همهى آن كسانى كه یا حرف میزنند، یا مینویسند؛ چه در مطبوعات، چه در وبلاگها. همهى اینها بدانند، كارى كه میكنند، كار درستى نیست. مخالفت كردن، استدلال كردن، یك فكر سیاسى غلط یا یك فكر دینى غلط را محكوم كردن، یك حرف است، مبتلا شدن به این امرِ خلاف اخلاق و خلاف شرع و خلاف عقل سیاسى، یك حرف دیگر است؛ ... من بخصوص به جوانها توصیه میكنم. بعضى از این جوانها بلاشك مردمان بااخلاص و مؤمن و خوبى هم هستند، اما خیال میكنند این وظیفه است؛ نه، من عرض میكنم این خلاف وظیفه است، عكس این وظیفه است.
البته از نفوذها، از اغواهاى شیطانى دشمنان، از دخالتهاى دشمنان هم نباید غفلت كرد. ... گاهى اینجور افراد وارد اجتماعات پرشور و مؤمن و مخلص میشوند و آنها را به یك سمتى و یك حركتى میكشانند؛ از این هم نباید غفلت كرد؛ هم غفلتهاى ناشى از احساساتى شدن، هم ناشى از ندیدن دستهاى دشمن.
اگر آن خطیب نماز جمعه را قبول ندارید...
... ناگهان مىبینید مثلاً در نمازهاى جمعه كه محل خشوع و ذكر و توجه است، یك چنین چیزهائى گاهى احیاناً دیده میشود، كه غلط اندر غلط است. انسان اگر چنانچه آن خطیب نماز جمعه را قبول ندارد، خب، اصلاً پاى خطبهاش نمىنشیند، به او اقتداء هم نمیكند، مىآید بیرون. یا حتّى گاهى اوقات در درسها، در محیطهاى علمى و درسى از این چیزها دیده میشود؛ كه اینها غلط است، مضر است و مخالف مصلحت انقلاب است؛ اینها همان ضربه زدن و شكاف ایجاد كردن و تَركدار كردن هیئت عظیم و شفاف و باشكوه نظام اسلامى است كه دارد با قدرت حركت میكند و پیش میرود.
نصیحتی هم به بزرگان
... مواضع درست گرفتن، حرف درست زدن، تحت تأثیر خبرهاى دروغ قرار نگرفتن، این هم وظیفه است. هزاران نفر در نظام اسلامى دارند محض رضاى خدا زحمت میكشند و تلاش میكنند و شب و روز خودشان را میكُشند، براى اینكه طبق حركت اسلامى یك كارى انجام بگیرد، نظام اداره شود، وظائفِ بسیار سنگین انجام بگیرد؛ اما انسان یك خبر دروغى را بشنود، بنا كند همهى اینها را زیر سؤال بردن - مسئولین دولتى را، دیگران را، دیگران را - این هم مصلحت نیست، این هم خلاف است.»
دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری - 89/12/19
| به نقل از صریح نیوز: گزارشی از دور جدید تحرکات سیاسی هاشمی؛ |
با اوج گیری توهم موسوم به جریان انحرافی، سایت شخصی رفسنجانی خبر از به واقعیت پیوستن پیش بینیهای او داد و با باز نشر هر روزه ادعاهای رفسنجانی، اصولگرایان را به موجب غفلت مذمت میکرد: «امروز من جریان انحرافی را با تابلوی مهدویت علیه جمهوری اسلامی بسیار فعال میبینم و هشدار میدهم تا دیر نشده باید جلوی میدانداری اینها راگرفت.»
شبكه ایران - هاشمی رفسنجانی را بسیاری از افراد، یک سیاستمدار خبره و باهوش میدانستند که میدان رقابتهای سیاسی را بخوبی درک میکند و براساس تعقل در آن پا میگذارد. این تصور البته با حضور هاشمی در انتخابات مجلس ششم و میزان آرایی که به دست آورد خدشهدار شد. اما اوج شبهه در هوشمندی سیاسی هاشمی زمانی ایجاد شد که وی با حضور در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری با وجود حمایت گسترده و تمامعیار سیاسیون و احزاب مختلف از رقیب بینام و نشانش شکست خورد و اعتبار سیاسی خود را در معرض خطر قرار داد. پس از آن حرکت رئیسجمهور دوران سازندگی در میدان سیاست، همواره همراه با تلاطم و فراز و نشیب بوده است. هاشمی پس از شکست در انتخابات ریاست جمهوری از هر فرصت و تریبونی استفاده کرد تا عملکرد دولت وقت را تخریب و وضعیت کشور را تیره و تار وانمود کند. زمان گذشت و بار دیگر موسم انتخابات فرا رسید. این بار هر چند هاشمی خود پا به میدان انتخابات نگذاشت اما بسیاری او را صحنه گردان اصلی صفآرایی سه نامزد ریاست جمهوری در برابر احمدینژاد میدانستند. میرحسین موسوی خود بارها به این موضوع اشاره کرده و گفته بود: «حمایت هاشمی را برای خود افتخار میدانم.» موج سنگین تخریب دولت آغاز و فضای کشور متشنج شد. قبل از انتخابات در صحت انجام آن ابهام ایجاد کردند و هاشمی نامه بیسلام منتشر کرد. ... در طول ایام فتنه پس از انتخابات هاشمی یا سکوت کرد یا در مواردی همچون نماز جمعه تهران به صورت تلویحی از فتنهگران حمایت نمود. بسیاری از افراد، دیگر هاشمی را نه تنها یک سیاستمدار باهوش نمیدانستند، بلکه در انقلابی بودن او نیز شک کردند. شکی که در انتخابات اخیر هیأت رئیسه مجلس خبرگان تبلور یافت و هاشمی را در مسند ریاست خبرگان رهبری نپذیرفت. دوران فتنه سبز نیز گذشت. اما حمله به دولت تمام نشد. پژوهشها نشان میدهد موج جدید حملات به دولت که با محور «جریان موهوم انحرافی» درجریان است نخستینبار توسط هاشمی و در پایگاه اطلاعرسانی وی آغاز و مدیریت شده است. هاشمی هر چند در نیمهپایانی سال89 سکوت اختیار و چندان در خصوص وضعیت کشور موضعگیری نمیکرد اما از ابتدای سال90 و با توجه به نزدیکی انتخابات مجلس نهم، استراتژی جدید خود را که همچنان بر محور تخریب دولت میباشد آغاز کرده است. روزنامه به همین مناسبت بخشی از مواضع رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را در مدت دو ماهه اخیر مورد بررسی و نقد قرار میدهد: یکی از ترجیع بندهای هشدارهای هاشمی فریب مردم توسط صاحبان قدرت است، وی برای آنکه مصداق سخنان خود را روشنتر کند به وعده های مسئولان اشاره میکند اما هرگز منظور خود از صاحبان قدرت را بیان نمیکند. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، حکومت و مدیریت را ابزاری برای خدمت به مردم و همچنین کسب رضایت خداوند عنوان کرد و گفت: «فریب مردم توسط صاحبان قدرت با توجه به دستورات دینی با هر توجیهی مذموم است و صاحبان قدرت باید تلاش کنند که همواره با صداقت با مسائل مواجه شوند. 19/4/90» وی که اخیراً فعالیت ها و دیدارهای سیاسی خود را تشدید کرده با توهین به مسئولان تلاش برای خدمت به مردم را وعده پوچ خطاب کرده و موج زیر سؤال بردن آمارهای رسمی دولت را اینگونه آغاز میکند: «هدف وعدههای پوچ، بدبین کردن مردم به نظام است. اگر بنا باشد دروغ گفتن، آمار دروغ دادن، وعده دروغ و پوچ دادن، خلف وعده کردن، تهمت زدن، ضایع کردن حقوق مردم، عدم احترام به آزادی مردم و امثال اینها باشد اینها همه ضداسلامی است باید با عمل مردم را جذب کنیم، با اسم اسلام و شعار اسلام نمیتوانیم مردم را جذب کنیم 19/3/90»
تحرکات انتخاباتی البته هاشمی روشهای دیگری هم دارد که از آنجمله میتوان زیر سؤال بردن موفقیتهای چشمگیر دستگاههای مختلف را نام برد: «هاشمی رفسنجانی، با تبریک پیروزی درخشان جهانی تیم ملی وزنهبرداری کشورمان گفت: علیرغم تلاطم و بیوزنی در مدیریت ورزشی، موفقیتهای جهانی تیمهای ورزشی کشورمان موجب نشاط و شادابی جامعه بویژه جوانان و ورزشکاران میشود. 18/4/90» بسیاری از کارشناسان افزایش تحرکات اخیر هاشمی را با نزدیک شدن انتخابات مجلس شورای اسلامی مرتبط میدانند: «هاشمی با اشاره به انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی اظهار داشت: نیروهای سیاسی کشور باید به این موضوع به عنوان فرصتی برای خدمت به اسلام، کشور و مردم نگاه کنند. 8/4/90»
تناقضهای گفتار و عمل رفسنجانی همزمان نظر های جالبی در حوزه اطلاع رسانی و تک رأیی دارد، اعتقاداتی که در دوران سازندگی نمود خارجی نداشت و با محدودیت بیسابقه مطبوعات و رسانهها همراه بود: «دوران استبداد و تکرأیی در جوامع بشری امروزی به پایان رسیده و رشد آگاهی مردم به واسطه تحصیل علم و ابزارهای اطلاعرسانی زمینههای این موضوع را از بین برده است. 7/4/90»
دور جدید دیدارها تحرک سیاسی هاشمی اما مختص به اظهار نظرهایش نمیشود. وی دور جدیدی از دیدارها و ملاقاتها با اشخاص و گروههای مختلف را آغاز کرده که از جمله آنها میتوان به دیدار وی با برخی از اعضای مجمع مدرسین حوزه علمیه که از قضا برخی روحانیون طرفدار جریان سبز نیز در آن بودند، همچنین دیدار با اعضای جمعیت مؤتلفه اسلامی و جلسه با اعضای انجمن فرهنگ و سیاست دانشگاه شیراز اشاره کرد. هاشمی در دیدار با اعضای انجمن فرهنگ و سیاست دانشگاه شیراز نکاتی را مطرح کرد که عمق مقابله او با دولت را به خوبی به نمایش میگذارد: «بسته شدن فضای پرسش و انتقاد به نفع کشور نیست. جریانهای افراطی فضایی را به وجود آوردهاند که جسارت پرسش و سؤال از دانشجویان و طلاب سلب شده است. 22/4/90» در این میان اما دیدار هاشمی با اعضای جمعیت مؤتلفه اسلامی بیش از سایر دیدارهایش، حاشیهساز شد و بسیاری از نیروهای اصولگرا نسبت به چرایی برگزاری این ملاقات سؤالاتی را مطرح کردند. هرچند نقل قولهای مطرح شده از آن جلسه باردیگر به برخی افراد ثابت کرد، هاشمی در مخالفت با دولت ثابت قدم است. عضو شورای مرکزی حزب مؤتلفه گفت: ما در دیدار با هاشمی رفسنجانی انتقادات خود را بهصراحت به وی گفتیم و آقای هاشمی نیز به مؤتلفه انتقاد کرد: چرا از رئیسجمهور حمایت کردید؟ 5/4/90»
جریان انحرافی از کجا متولد شد؟ اما با اوج گیری توهم موسوم به جریان انحرافی در فضای رسانه ای و هم صدایی معاندین نظام با برخی از دوستان سادهاندیش در جهت اثبات حاکمیت دوگانه در کشور، این سایت شخصی هاشمی بود که خبر از به واقعیت پیوستن پیش بینیهای او داد و با باز نشر هر روزه ادعاهای رفسنجانی اصولگرایان را به موجب غفلت مذمت میکرد: «امروز من جریان انحرافی را با تابلوی مهدویت علیه جمهوری اسلامی بسیار فعال میبینم و هشدار میدهم تا دیر نشده باید جلوی میدانداری اینها را گرفت. امام (ره) لحظهای به اینها میدان ندادند چون به درستی تشخیص داده بودند که میدانداری متحجران و مدعیان ظهور بزرگترین خطر و ضربه به انقلاب و نظام است. مگر حجیت امام زمان (عج) نسبت به قرآن بیشتر است که امروز عدهای مدعی ارتباط و تأیید اعمال خود توسط امام زمان (عج) شدهاند این بزرگترین آفت است. باز نشر سخنان هاشمی بعد از ســـه سال در 19 /3/90»
|
...جوانِ امروز اكتفا نمیكند به ظواهرى كه حالا در جامعهى ما به هر حال تا حدود زیادى هست، بلكه اعماق را، مغزها را، سیرتها را مورد توجه قرار میدهد؛ دنبال آنها حركت میكند. ایمانهاى عمیق، آگاهىهاى بیشتر؛ اینها چیزهائى است كه ما باید دنبالش باشیم...
...یكى از چیزهائى هم كه حالا در عرصه و در میدان لازم است به آن توجه كنیم، این است كه: مراقب باشیم دستگاههاى انقلاب سرشان گرمِ كارهاى غیرمفید و احیاناً مضر در این حركت پیشرونده نشود، كه یكى از اینها، همین مسئلهى اختلافات است، كه من اگر روى اینها تكیه میكنم، به خاطر این است. یك وقت هست كه یك جریانى در مقابل انقلاب مىآید قد علم میكند به قصد كوبیدن انقلاب، خب، وظیفهى هر كسى است كه دفاع كند. انقلاب از خودش دفاع میكند، مثل هر موجود زندهى دیگرى. انقلابى كه نتواند در دوران فتنه، در دوران ایجاد كودتاهاى گوناگون ـ سیاسى و نظامى و امثال اینها ـ از خودش دفاع كند، زنده نیست. این انقلاب زنده است؛ لذا از خودش دفاع میكند، غالب هم میشود، پیروز هم میشود، برو برگرد هم ندارد؛ كمااینكه در سال 88 دیدید این كار اتفاق افتاد. یك وقت این است قضیه، یك وقت نه، قضیه، قضیهى ایستادگى در مقابل یك حركت براندازانه و اینچنین نیست؛ اختلاف نظر، اختلاف سلیقه، اختلاف عقیده احیاناً است. اینها را بایستى هرچه ممكن است فرو كاست. اینجور چیزها را هرچه ممكن است باید كم كرد. مشتعل كردن این اختلاف نظرها مضر است.
یك مسئله این است كه اگر یك كسى یك حرف غلطى زد، آیا كسى باید به او جواب بدهد یا نه؟ خب، بله معلوم است. جواب دادن به حرف غلط، شیوهى خودش را دارد، راه خودش را دارد، كار خاص خودش است. یك وقت هست كه حالا كه كسى یك حرف غلطى زد، ما بیائیم مثلاً صدجا این حرف غلط را تابلو كنیم، شعار كنیم كه آقا، فلانى این حرف غلط را زد، تا همه بدانند. این است كه اشتباه است، خطاست. من با حركت روشنگرانه از سوى هر كسى، از سوى هر نهادى، هیچ مخالفتى ندارم، بلكه علاقهمندم و معتقدم به مسئلهى تبیین. یعنى اصلاً جزو راهبردهاى اساسى كار ما از اول، مسئلهى تبیین بوده است. تبیین لازم است؛ اما این معنایش این نیست كه ما به اختلافات درونى، هى دامن بزنیم. مراقب باشید. این را همه باید مراقب باشند؛ بخصوص سپاه. سپاه مراقب باشد. در جریانهاى سیاسى، در جریانهاى گوناگون فكرى و سلیقهاى مطلقاً مشتعل كردن فضا مناسب نیست. حالا شماها الحمدلله همهتان بصیرید، آگاهید، لابد از جریانات خبر دارید و الان همین اوضاعى را كه توی كشور هست، مىبینید كه متأسفانه این علیه آن، آن علیه این؛ و دستگاههاى خارجى چه خوشحالىاى میكنند؛ تحلیل میگذارند رویش: بله، بینشان اختلاف افتاد، نابود شدند، از بین رفتند(!) آرزوهاى خودشان را هى مرتباً تكرار میكنند. خب، پیداست كه این مسئله نقطهى ضعف ماست. نباید بگذاریم این نقطه ضعف ادامه پیدا كند یا افزایش پیدا كند. اینها را باید توجه داشت. حركت، حركت متین، مستدل و مستند باشد. اگر كسانى اختلافنظرهائى دارند، با استدلال بیان كنند. عرض كردم، من معتقد به تبیین هستم. در دوران مبارزات هم، اختلاف ما با چپیها و ماركسیستهائى كه آن وقت مبارزه میكردند، سر همین بود كه ما میگفتیم باید تبیین كرد، آنها به تبیین اعتقاد نداشتند؛ یك چیز دیگرى میگفتند، یك تفسیر دیگرى داشتند. كار انقلاب از اساس با تبیین، روشنگرى، بیان منطقى، مستدل و دور از هو و جنجال بود. اگر هو و جنجال وارد شد، حرف منطقى را هم خراب خواهد كرد. ممكن است چهار نفر جذب شوند، اما چهار نفر آدم هوشمندتر دفع میشوند. این، حرف ماست؛ این، عرض ماست
ولی امرمسلمین، امام خامنه ای حفظه الله - 13/4/90
***
((اگر به خیلی صفتها متهم نمی شدم، تیتر صحبتهای جمعی از بزرگواران رو زیر همین صحبت میذاشتم. تا معلوم شود حرف و قول چه کسانی در راستای رهنمودهای رهبر است.. آنکه می گوید سکوت الهام بخش وحدت یا آنکه می گوید............ العاقل یکفی بالاشاره))
دلا تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شد
به روز مرگ، شعرت، سوره ی یاسین نخواهد شد
فریبت می دهند این فصل ها، تقویم ها، گل ها
از اسفند شما پیداست، فروردین نخواهد شد
مگر در جستجوی ربّنای تازه ای باشیم
وگر نه صد دعا زین دست، یک نفرین نخواهد شد
مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیم
خدا با ما که دلتنگیم، سر سنگین نخواهد شد
به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله ور در باد
بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد
علیرضا قزوه

او نفس می کشد....
دستگاه با هر نفس مرطوب او صدایی دارد که دل را فرو می ریزد.....
. تاپ تاپی غریب که صدای دلهره دارد، و پرده های گل دار بر روی پنجره، اتاق ساده و کوچک او را شبیه اتاق سرد بیمارستانی می کند. با صدای دستگاه هایی که تلاش می کنند بیماری را زنده نگه دارند.
داروهایم هم همه خارجی هستند. هر شب باید از کپسول اکسیژن استفاده کنم و ........بیاییم شریعتی را با مطهری بیامیزیم. شریعتی را در کنار مطهری مطالعه کنیم.ترکیبی از زیبایی های شریعتی با بتون آرمه اندیشه اسلامی مطهری به وجود بیاوریم آن بنظر من همان مرحله نوینی است که نسل ما به آن نیاز دارد....
شخصیت شریعتی
....به نظر من شریعتی برخلاف آنچه که همگان تصور می کنند یک چهره همچنان مظلوم است و این به دلیل طرفداران و مخالفان اوست. یعنی از شگفتی های زمان و شاید از شگفتی های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست
....البته شریعتی یک آغازگر بود. در این شک نباید کرد. او آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ جدید نسل بود. قبل از او بسیاری بودند که اندیشه مترقی اسلام را آنچنان که او فهمیده بود فهمیده بودند. بودند کسانی اما هیچکدام این موفقیت را پیدا نکردند که آنچه را فهمیده بودند در قالب واژه ها و تغییراتی که برای نسل امروز ما و یا بهتر بگویم نسل آن روز شریعتی، نسلی که مخاطبین شریعتی را تشکیل می داد گیرایی داشته باشد مطرح کنند. موفق نشده بودند به زبان آنها این حقایق را بیان کنند. جوری که برای آنها قابل فهم باشد این مسایل را بگویند
روحانیت
........شریعتی برخلاف آنچه گفته می شود درباره او و هنوز هم عده ای خیال می کنند، نه فقط ضدروحانی نبود بلکه عمیقا مومن و معتقد به رسالت روحانیت بود ، او می گفت که روحانیت یک ضرورت است، یک نهاد اصیل و عمیق و غیرقابل خدشه است، و اگر کسی با روحانیت مخالفت بکند یقینا از یک آبشخور استعماری تغذیه می شود، این ها اعتقادات او بود در این هیچ شک نکنید این از چیزهایی بود که جز معارف قطعی شریعتی بود اما درمورد روحانیت او تصورش این بود که روحانیون به رسالتی که روحانیت بر دوش دارد بطور کامل عمل نمی کنند.
شریعتی مرحله تازه ای از رشد اندیشه اسلامی
...خود او ابتکارهای زیادی داشت مسایل جدیدی داشت اما به معنای درست کلمه شریعتی یک مرحله بود ،مرحله بعدی این است که بیاییم آن مسایلی را که شریعتی با استفاده از آشنایی های خودش با فرهنگ اسلام فهمیده بود و ارایه داده بود با اصول اساسی فلسفی مکتب اسلام بیامیزیم و منطبق کنیم
متن کامل مصاحبه
طبیعتا شریعتی نه بدون اشتباه بوده و نه 100% باطل، اما جدای از همه این مباحث که فرصت جداگانه ای می طلبد به نظر می رسد هنوز بخش هایی از تفکر وی که برای نسل امروز قابل استفاده می باشد ناشناخته مانده است. لذا بخشهایی از اشارات مسقیم وی پیرامون مبحث "ولایت فقیه" عینا نقل می شود:
« با آغاز دوران غیبت بزرگ و خاتمه کار نُواب انتصابی - که امام به وسیله آنها، در نهان، بر مردم خویش حکم می راند و مردم، از طریق این بابهای تعیین شده، با شخص رهبر تماس داشتند و وظیفه اجتماعی خود را از او کسب می کردند و حقیقت اعتقادی مذهب خویش را از او می پرسیدند - رابطه قطع می شود و مسئولیت امام به مردم واگذار می شود و دوران انتصاب پایان می گیرد و عصر انتخاب فرا می رسد.
" توقیع (فرمان) ِ مشهور امام –که پیش از ورود به دوران غیبت بزرگ صادر شده است- نظام ویژه ای را که جانشین ِ نظام ِ امامت می شود ، بدین گونه اعلام می دارد:
"فَامّا الحَوادث الواقِعَه ، فارجِعوا فیها اِلی رُواةِ احادیثُنا ، فَانّهُم حُجَتی عَلَیکُم وَ اَنا حُجَتُ الله عَلَیهِم"
"اما دربارۀ پدیده ها و رویدادهایی که در مسیر زمان و در طی تحولات و تغییرات اجتماعی وقوع می یابد، به راویان سخن ما - دانشمندان و متفکرانی که به سخنان ما ، هم دانایند و هم آشنا - رجوع کنید ، که آنان حجت منند بر شما و من حجت خدایم بر ایشان"
اما اینها چه کسانی اند ؟ و چگونه و چرا انتخاب می شوند ؟
ضوابط و شرایط ِ انتخاب آنان را امام صادق علیه السلام برای توده مردم اعلام کرده است :
"امّا، مَن کانَ مِن الفُقَهاء صائِناً لِنَفسِه، حافِظاً لِدینه، مُخالفاً لِهواهُ، مطیعاً لامر مولاه، فللعوام اَن یُقَلّدوه"
"اما ، از دین شناسان، آنکه نگهدار و خویشتنش بود، نگهبان ایمانش، مخالف هوسش، فرمانبردار خدا و مطیع امر مولایش، بر توده مردم است که تقلیدش کنند"
تقلید نه تنها با تعقل ناسازگار نیست، اساساً کار عقل این است که هر گاه نمی داند، از آنکه می داند تقلید می کند و لازمه عقل این است که در این جا خود را نفی کند و عقل آگاه را جانشین خود کند. بیمار خردمند کسی است که در برابر طبیب متخصص خردمندی نکند. چه ، خردمندی کردن در اینجا بی خردی است و اقتضای تعقل، تعبد است و تقلید. مهندس، طبیب، حقوقدان و رهبر یک تشکیلات انقلابی یا حزبی، همیشه تربیت شده ترین و فهمیده ترین افراد را در میان مراجعان و اعضای خود مطیعتر و مجری تر از همه یافته اند. زیرا شعور، این فضلیت علمی و عقلی را به آنان آموخته است که ابراز فضل در آنچه نمی دانند، فضولی است و این شیوه عقل است که در یک رشته علمی، از متخصص تقلید کند و این قانونی است که در همه رشته های زندگی جاری است و هر جامعه ای که پیشرفته تر و متمدن تر است، اصل تقلید و تخصص در آن استوار تر و مشخص تر است.
بنابر این می بینیم که در این دوره غیبت کبرا یک نظام انتخاباتی خاص به وجود می آید و آن یک انتخابات دموکراتیک است برای رهبر ... گر چه این انتخاب شونده به وسیله مردم انتخاب می شود ، اما در برابر امام مسئول است و در برابر مردم نیز. بر خلاف دموکراسی که منتخب به وسیله مردم، فقط در برابر خود مردم که انتخاب کنندگان و موکلین او هستند مسئول است .
این است که مردم ، نایب عام را خودشان، با تشخیص و آرای خودشان، بر اساس این ضوابط انتخاب کرده و رهبری او را می پذیرند، و او را جانشین امام تلقی می کنند و این جانشین امام در برابر امام و مکتب او مسئول است یعنی بر خلاف نماینده ای که با نظام دموکراتیک انتخاب شده ، مسئول این نیست که ایده ها و ایده آلها و نیازهای مردمی که او را انتخاب کرده اند بر آورده کند، بلکه مسئول است که مردم را بر اساس قانون و مکتبی که امام و رهبر و هدایت کننده آن مکتب است هدایت کرده و آنها را بر اساس آن مکتب تغییر و پرورش دهد.
البته این انتخاب که یک "انتخاب مُقُیّدی است، به این معنی نیست که همه مردم بیایند رای بدهند و هر کس آرایش بیشتر بود، به جانشینی امام منتخب شود و در مسند نیابت امام قرار گیرد، بلکه چون این فرد یک شخصیت اجتماعی است و در عین حال یک شخصیت علمی، بنابراین توده نا آشنا با علم، خود به خود شایستگی انتخاب او را ندارند و عقل حکم می کند کسانی که آگاهی و علم دارند و می دانند که عالم ترین و متخصص ترین و آشنا ترین فرد به این مکتب کیست، یعنی عالِم شناسان به این انتخاب مبادرت ورزند و مردم هم که خود به خود با فضلا و و روحانیان و علمای مذهب خودشان تماس و به آنها اعتماد دارند و از آنها پیروی می کنند، طبعاً رای آنها را برای انتخاب نایب امام می پذیرند و این یک انتخاب طبیعی است، همان طور که درباره متخصصان دیگر این کار را می کنیم، مثلاً من که بیماری قلب دارم و شخصاً هیچ گونه آگاهی طبی ندارم، بزرگ ترین متخصص قلب را خودم انتخاب نمی کنم و معمولاً از دانشجویان پزشکی، اطبا، داروسازان و یا کسانی که آگاهی به این مسایل دارند استخبار می کنم که بهترین متخصص قلب کیست و بنابر اعتقادی که به ایشان دارم، رای ایشان را به عنوان رای خودم می پذیرم ؛ یک نوع انتخابات دو درجه ای طبیعی.
این امام، در دوره غیبت، مسئولیت هدایت خلق و پیروانش را برعهده علمای روشن و پاک و آگاهان برمذهب خود می گذارد تاظهورش فرا رسد و آن هنگامی است که رژیم های حاکم و نظام های اجتماعی در سراسر زندگی انسان ها به حضیض فساد رسیده باشد."
کتاب انتظار مذهب اعتراض، صفحات 24 الی 29.
هر جه هست ، همه در کربلاست..

برای اینهمه بالِ شکسته کاری کن
شکسته بالی این قلب خسته ی ما ، هیچ
آیت الله مصباح یزدی تصریح کرد: اینکه آدم جوری رفتار کند که نزدیکترین دوستان و صمیمیترین همکارانش هم آزرده و با او مخالف شوند و توی روی او بایستند، این رفتار برای یک سیاستمدار در هیچ منطقی پذیرفته نیست. سیاستمداران، دشمنان صریحشان را هم یکجوری نگه میدارند که روزگاری از آنها استفاده کنند. آن وقت انسان با صمیمیترین دوستانش طوری برخورد کند که انگار دارد با دشمنانش برخورد میکند، آن هم با رفتارهای سبکی که در عزل بعضی از وزرا شد. آن وقت این سئوال مطرح شد که این رفتارها اصولاً چگونه با منش این شخص سازگارند؟ بهره هوشی این شخص به تصدیق دوست و دشمن از حد متعارف بالاتر است، پس چگونه شیفته یک شخص عادی میشود؟ آن هم شیفتگیای که چنین حرکات نامعقولی از او سر بزند! یک وقتی به برخی از دوستان نزدیکم گفتم که بیش از ۹۰ درصد معتقدم که او سحر شده است! (!!!) این وضعیت ابداً طبیعی نیست. هیچ آدم عاقلی چنین کارهائی نمیکند، مگر آنکه اختیار از او سلب شده باشد. این کارها هیچ توجیهی ندارند. یک وقت کسی اشتباهی میکند، آن وقت هرچه او اشتباه میکند، این فرد میآید و توجیه میکند! کسی که ده تا دوست دارد، ۹ تا دوستش را میگذارد کنار و کارهای دهمی را توجیه میکند! آیا این یک کار عاقلانه است که انسان دائماً به آن ۹ نفر اعتراض کند و حتی یک بار هم به آن دهمی اعتراض نکند؟ چطور همه اشتباه میکنند و کنار زده میشوند، اما این یکی میشود مطلق و هرچه میگوید درست است؟ این قضیه اصلاً توجیه ندارد، اما گفتن این حرفها عوامانه است و کاری است که پیرزنها میکنند. زن و شوهرها سر هر قضیهای که دعوا میکنند، میگویند جادو شده[خنده حضار]. حرف عامیانهای بود که بگوییم لابد او را جادو کردهاند. حرفی نبود که بشود همه جا زد، مضافاً بر اینکه ما خودمان هم اهل این کارها نبودیم. نه پدرمان جادوگر بود، نه خودمان این کاره بودیم.
عضو مجلس خبرگان رهبری افزود: بعد روی کارها و حرفهای شخص جنجالآفرین حساس شدیم، دیدیم خیلی حرفهای بوداری است و اصلاً حرفهای سادهای نیست. بنده روز به روز احساس کردم که خطر بسیار عظیمی در این جریان، نهفته است و تلاش زیادی در این راه شده. عقلم نمیرسید که آیا هیپنوتیزم است، سحر است، ارتباط با مرتاضین است؟ بنده این جور چیزها را بلد نیستم، ولی میدانستم که در این قضیه، چیزی غیرطبیعی وجود دارد. دیدیم که این شخص مسئلهدار، این آقا را مسخّر کرده و او توی مشتش هست. البته قرائن فراوانند و خود شما بیشتر از ما اطلاع دارید که حتی تأثیر نگاه و برخورد و آثار طلسمات و چیزهایی از این قبیل در کار است. البته اینها همه مسموعات هستند و بنده به چشم خودم ندیدهام.
چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست